عالمتاج قائم مقامی (ژاله)
درشعر فارسی معاصروقتی از زنان شاعر سخن می رود بیش از همه از پروین اعتصامی یاد می شود. ودرنسل جدید از فروغ فرخ زاد . اما شاعره ی لطیف طبع و هنرمند نیزدر این عصر می زیسته که به اندازه استحاق خویش شناخته نشده است.
این بانوی سخنور زنده یاد عالمتاج قائم مقامی متخلص به ژاله که تا چند سال پیش اهل شعر و ادب از آثاروطبع او بی خبر بودند .
درسال 1262شمسی دختری زیبا در خاندانی مرفه ونیکنام در فراهان چشم به روی جهان گشوده وعالمتاج نامیده شد.پدرش میرزافتح الله؛ نبیره میزاابوالقاسم قائم مقامی وزیر معروف؛شاعرونویسنده بزرگ دوره قاجاری بودومادرش مریم خانم دختر معین الملک بود وی دختران را به مکتب ومعلم می سپرد اونیز از پنج سالگی در خانه شروع به درس خواندن نمود .به دلیل استعداد سرشارش علاوه بر آموختن فارسی و عربی به تدریج صرف ونحو ؛معانی وبیان ؛منطق؛نقدشعر ومقدمات حکمت را نیزآموخت و دیوان شاعران وکتاب های ادبی را باشوق وذوق مطالعه می کرد که تاثیراین این مطالعات در سبک شعر اومتأثر ازمنوچهری ؛ناصرخسرو؛خاقانی ومولوی است ونیزدرج آیات قرآن کریم درشعرش به چشم می خورد.
عالمتاج شانزده سال داشت که حادثه ای مهم درزندگی او رخ داد وآن ازدواج این دختر نوجوان حساس وشاعر ودرس خوانده با مردی چهل وچند ساله به نام علی مراد خان میرپنج از روسای خونین بختیاری اهل جنگ وشکار وبا ذوق وادب بیگانه گرفتاریهای خانوادگی ومالی میرزافنح الله موجب این پیوند نامناسب شد یابه تعبیر ژاله "وصلت سیاسی "بود دو تن با دو روح و دوفکر وسلیقه ی متفاوت می خواستند عمری باهم بسر برند حسین پژمان بختیاری در مقدمه ای که بردیوان ژاله نوشته چنین به قلم آورده است "مادرم درآغاز جوانی بود وپدرم در پایان جوانی مادرم اهل شعر وبحث وکتاب بود وپدرم مرد ؛جنگ ؛جدال وکشمکش؛مادرم از مکتب به خانه ی شوهر رفته وپدرم از میدانهای جنگ وخونریزی به کانون خانواده قدم گذارد "طبع حساس شاعرانه وروح مهرجوی ژاله در زندگی با ناکامیهای سختی روبرو شد که در سراسرحیات مایه غمی دیر پای دراشعاراوشده است.
تاج عالم گرمنم بی گفتگو خاک عالم برسرعالم کنید
نتیجه ازدواج ژاله پسری به نام حسین است که بعدها به نام پژمان بختیاری ازشاعران به نام است. علاوه برازدواج ناموفق دردهای دیگری نیززندگی اورا آشفته کرد. در همان سال زناشویی نخست مادرش درگذشت وسی و نه روز بعد پدرش .و حسین پزمان در مقدمه دیوان مادر اشاره می کند این وضع اورا محکوم اراده ی برادر ی سیه روز تراز خودساختند که جوانی بود مسرف و عاشق بنگ و باده با روحی پاک و ضعفی دردناک .از نخستن سال تولد فرزند اختلاف ژاله وهمسرش شروع شد وکم کم فزونی گرفت بالاخره از یگدیگر جدا شدند ژاله به خانه پدری(نزد برادر) رفت بدون آن که جدایی از همسرش قطعی شده باشد .همسراو نیز اجازه نمی داد وی پسرش را که در خانه پدری مانده بود ببیند.
رنجی که من از دوری فرزند کشم یعقوب از آن خبر دارد بس
بعد از این واقعه اودر فراهان زندگی می کرد .سالی یک یا دو بار به تهران می آمد اما از دیدن فرزندش هم چنان محروم بود.
پسرژاله نه ساله شده بودکه علی مرادخان درگذشت .و مسولیت سرپرستی پژمان را خویشاوندان پدریش برعهد می گیرند ابتدا زیر نظر پسرعمه اش حاج علیقلی خان سردار اسعد وپس ازاو جعفر قلی خان سردار اسعد برعهده می گیرد.و بعد از گذشت سال ها وقتی پسرش 27 ساله شده بود.بالاخره مادر توانست اورا بیند و از این پس باهم زندگی کردند.
این مصائب ومحرومیت از محبت شوهرودیدار فرزند ودیگرنابسامانیهای و مهم تراز همه ناکامی وآزادگی شاعردل اورا درهم می فشرد وتأثراتش از طبع وی بهَ صورت شعر می تراوید.شعرتنها پناهگاه او شده بود اگرچه دیوان غزلهایش را به آتش سپرده بود وآنچه از اشعاراو باقی است اوراق پراکنده ای َبوده است که پس از مرگ وی فرزندش برحسب تصادف درلابلای کتابهای ویادداشتهای بتدریج یافته و گردآوری نموده است مع هذا همین دیوان کوچک 917 بیتی نمونه هایی از آثارشاعری توانا رادر بردارد فرزندش درست نوشته است "که ژاله شاعر درون خود وناکامیهای خود بود".زنی جوان؛زیبا؛باذوق واهل مطالعه .
لحن وزبان اشعار ژاله در بسیاری موارد زنانه است.از اشیایی سخن می گوید که به نوعی زنان با آن در ارتباطند .همان طور که پروین از کبوتران ؛دیگ ؛ قابلمه ؛نخود ؛لوبیا؛سیروپیازمی گوید.ژاله نیز باسماور؛آینه؛شانه؛فرگیسو؛چرخ خیاطی؛نیم تنه ؛ترمه فرسوده خود سخن می گوید.
درد دل با سماور
ای همدم مهـر پـرور مــــن ای یار من ؛ای سـماور من
از زمزمـه ی توشـد می آلـود اجـزاء لطیف سـاغر من
سوزی عجبت گرفته گویـی در سینه ی تـست آذر مـن
دردیـده سرشک ودردل آتش مانا تو منی برابر مـن
آمـــوختـه رســم اشـکبـاری چـشم توزدیده ی تر مـن
بس روزوشبا که درکنـارت بـودم من و بود مادر مـن
می خواست تنوره ی توانگشت زانگشت ظریف خواهر مـن
قـــرآن خواندی ؛ دعا نمودی بــابــای خـجسـته اختر مـن
ازبـعد نـماز صبح مـی کـرد سیری به کتاب و دفتر مـن
آن هر دو فرشـته پـرکشیدند برچرخ وشکسته شد پرمـن
زان پس ره رفـتگان گرفتند هم خواهر و هم برادر مـن
درایـن کهـن آشـیانـه اکـنون مـن مـانده ام وتـودربرمـن
دستی نه که بر فشاند از مهر خاکی که نشسته بر سرمن
پایـی نـه که بر فـلک گـراید زیـن غمکده جسم لاغ
آن جاه و مـقـام وعشــق والفـت شد شسته زچشم و منظر من
چـون نقش قدم سترده شـده ؛آه نـقـش هـمگان ز خاطرمــن
ای نـغمـه سـرای قـصه پـرداز بـنـشین بـه کنـار بســتر مـن
بـا زمـزمه ای ظریف و آرام آبـی بـفـشـان بـــــرآذر مــن
تـابـا تـو نشسته ام غـمم نیست ای هـمـدم شـــادی آورمـــن
دانـم که نمی شود به تـحقـیق چـون اول قـصـه ؛آخـر مــن
آینـــده نـیـامــدست ورفــــته آبی است گذشته از سر مـن
پـس شـــاد نشـین و شادیم ده ای زمـزمـه گر ؛ســماورمن
مهم ترین دوست وهمدم شاعرغیراز شعر آینه است.ژاله معتقداست جنس زن بی آینه زندگی نمی تواند اوبا آینه درددل می کند
من در این رنج آشنا تنـــــها و؛تنــــــهاآینــــه با کـــه گـــــــویم درد دل با آینــــه
با زبانم من خموش این جا و؛رو در روی من بی زبان نکته پرور هست گویا آینه
هـــمدم زن از دل گـــــهواره تا دامـــــــان گور عشق وآئینه ست؛خوشا عشق وخوشا آینه
مـــــر زن وآئینه را ؛ گویی به یکجا زاده اند وز صحیفه ی آب ک.ثر ؛کرده حوا آینـه
صراحت ژاله دربیان احوال و روحیات ونیاز های روحی و سلیقه زن چشم گیرست ودر زمان اوکم نظیر.اما این گستاخانه و بی آزرم نیست بلکه در همه جا تکیه او برلزوم پاکدامنی زن است وتقوای اخلاقی او.بدیهی است رنگ غم وبدبینی تلخ نیز در اشعار ژاله هست.
نور چشما؛دخترا؛آینده اندر دست تواست
قدر نعمت را بدان ؛ای گوهر یکتای من
پاکدامان باش وزآزادی بجز عزت مخواه
راه تاریکان مرو؛ای زهره زهرای من
ژاله در جسارت ؛فکرواندیشه پیش کسوت فروغ فرخزاد و سیمین بهبهانی است و 22سال قبل از پروین اعتصامی چشم به جهان گشوده اما دریغا که بسیار کم شناخته شده است آزاده زنی از خطه فراهان که در دورانی از زمان به دنیا آمده که دانش و آزادگی برای او حاصلی جز رنج نداشت . بیشتر افکار و عقاید دیوان ژاله متوجه موضوعاتی از قبیل مظلومیت زن؛حقوق زن؛پاکدامنی زناست وچون به عنوان یک زن وبا توجه به تجربه های گوناگون همسری و مادری که داشته واشعار بسیار زیبای که از خود اگرچه اندک می باشد ولی باجرأت می توان وی رااولین شاعر شعر زنان در ایران نامید .اوزنان را انسانهای سراپا مهر ومحبت می داند که در جستجوی عشق و یافتن آن می باشند .
در سراپای وجودم جز محبت هیچ نیست گر محبت اینچنین سوزان بود پس عشق چیست
ژاله سالهای آخر عمر را به خواندن کتابهای ادبی ؛تاریخ ونجوم گذراند 63 سال زندگی کرد و در سال 1325 هجری شمسی در تهران در گذشت ودر امامزاده حسن واقع در جنوب غربی تهران به خاک سپرده شد دیوان زنده یاد یک بار در سال 1374 در تهران و خوشبختانه سال 1391 هم مجد د تجدید چاپ شد .
زنده یاد عالمتاج قائم مقامی مایه افتخار مردم بویژه زنان استان مرکزی می باشد .روحش شاد و قرین رحـمت الـــــهی بــاد"آمین"
منابع :
چشمه ی روشن –دیداری با شاعران .نویسنده دکتر غلامحسین یوسفی انتشارات علمی .چاپ شیشم زمستان 1374
دیوان عالمتاج (ژاله)قائم مقامی با مقدمه پژمان بختیاری انتشارات نشر گل آذین چاپ 1391
تــهیه و تــدوین زهـــــــره صــــــــا لــــــــحی
موضوعات جغرافيایی